شمس الدين حافظ
483
سفينه حافظ ( فارسى )
[ اى نازنينصنم ز چهام دور كردهاى ] 3 * [ 1 ] شماره مسلسل 614 اى نازنين صنم ز چهام دور كردهاى * وز كوى خويش راندى و مهجور كردهاى رنجور بودم از ستم تو هميشه من * باز اين چه جور بر من رنجور كردهاى ما را هميشه مىندهى غير درد و غم * اغيار را براى چه مسرور كردهاى زان لعل لب كه آمده همچون شراب ناب * جامى از آن ندادى و مخمور كردهاى گر نيست گو ، نه عاشق روى تو گشته است * حافظ درين معامله مشهور كردهاى [ 422 اى كه با سلسلهء زلف دراز آمدهاى ] 4 شماره مسلسل 615 اى كه با سلسلهء زلف دراز آمدهاى * فرصتت باد كه ديوانهنواز آمدهاى آب و آتش بهم آميختهاى از لب و لعل « 1 » * چشم بد دور كه خوش شعبدهباز آمدهاى ساعتى ناز مفرما و بگردان عادت * چون بپرسيدن ارباب نياز آمدهاى آفرين بر دل نرم تو كه از بهر ثواب * كشتهء غمزهء خود را به نماز آمدهاى زهد من با تو چه سنجد كه به يغماى دلم * مست و آشفته بخلوتگه راز آمدهاى پيش بالاى تو ميرم چه به صلح و چه به جنگ * كه بهر حال برازندهء ناز آمدهاى گفت حافظ دگرت خرقه شرابآلودست * مگر از مذهب اين طايفه بازآمدهاى [ 424 از من جدا مشو كه توام نور ديدهاى ] 5 شماره مسلسل 616 از من جدا مشو كه توام نور ديدهاى * آرام جان و مونس قلب رميدهاى از دامن تو دست ندارند عاشقان * پيراهن صبورى ايشان دريدهاى از چشم زخم دهر مبادت گزند از آنك * در دلبرى بغايت خوبى رسيدهاى
--> [ 1 ] پاورقى غزل 3 - اين غزل در يكتائى مندرج و مدعيست كه از حافظ نيست و نمىگويد از كيست . ( 1 ) در بعضى نسخ : از لب و رخ ، و غرض از لعل ، دندان سفيد و درخشنده است